تبلیغات
نقل ها - سال های بدون عید
 
درباره وبلاگ


در طول روز متن های زیادی میبینم و میخونم وازش لذت میبرم و رد میشم . اینجا قراره اون مطالب ثبت بشن تا بعدها باز هم بتونم ازشون لذت ببرم .

مدیر وبلاگ : امین
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نقل ها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 16 آبان 1392 :: نویسنده : امین

اگر در بدن انسان حسگرهایی وجود داشته‌باشند که وظیفه‌شان اطلاع‌رسانی درباره‌ی آغاز سال نو باشد، احتمالا در بدن من از کار افتاده‌اند! دیگر نزدیک عید که می‌شود هیچ خبری از آن ذوق و شوق کودکانه نیست، ۲۹ اسفند فرقی با ۱ فروردین ندارد و شهر حال و هوای دیگری به خود نمی‌گیرد. در یک جمله: اصلا بوی آمدن بهار به مشام نمی‌رسد...

این یکی از عارضه‌های ترک شهر و دیاری است که بیش‌تر عمرت را در آن‌ گذرانده‌ای. خیلی از احساساتی که روزگاری حضوری پررنگ در زندگی‌ات داشته‌اند با مهاجرت رنگ می‌بازند. البته این رنگ باختن همیشه هم بد نیست و برای مثال گاهی می‌شود که به واسطه‌ی آشنایی‌ با فرهنگ‌های دیگر، خیلی از شایعات رایج درباره‌شان برایت بی‌معنی شود یا مثلا حس سوء‌ظن نسبت به دیگران تبدیل به حس اعتماد شود. با این‌حال بی‌معنا شدنِ تغییر سال احساس چندان خوش‌آیندی نیست.

داستانِ من در این مورد داستان گروهی است که درباره‌شان می‌گویند: «از این‌جا رانده و از آن‌جا مانده»... اواخر دسامبر، وقتی که شهر را چراغانی می‌کنند و مردم شاد و خوش‌حال مشغول خرید‌ سال نو می‌شوند، و دقیقا در همان زمانی که پدر مادرها درخت کریسمس می‌خرند تا تزئین‌اش کنند و عیدی فرزندان‌شان را داخل جعبه‌های کادو پای آن بگذارند، من مثل یک موجود فضایی به همه‌ی این شور و نشاط نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم: «مگر عید سه ماه دیگر نیست؟!»

***

گاهی به خودم دل‌داری می‌دهم که بالاخره روزی به این شرایط جدید عادت می‌کنم و طول می‌کشد تا ساعت بدن تغییرات این‌چنینی را درک کند. خودم را گول می‌زنم که تا چند سال دیگر من هم درختی می‌خرم و هم‌سو با دیگران آن را تزئین می‌کنم و با فکر کردن به جعبه‌های پای درخت قند در دل‌م آب می‌شود. به خودم وعده وعید می‌دهم که دوباره سنسور‌هایم شروع به کار کردن می‌کنند و فقط همین چند سال اول‌ مشکل است؛ اما از شما چه پنهان، خودم هم خیلی باور ندارم این‌چنین شود. تراژدی قضیه وقتی است که نوبت به همان "عید واقعی" می‌رسد، اما باز هم هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد.

با خودت می‌گویی چرا هیچ جا تابلوهای شهرداری با تبریک‌های سال نوی باسمه‌ای نصب نشده؟ چرا تلویزیون صبح تا شب آنونس فیلم‌های سینمایی و سریال‌های نوروزی پخش نمی‌کند؟ چرا دست‌فروشان داخل تشت‌های رنگ و رو رفته ماهی گلی نمی‌فروشند؟ چرا پاساژها شلوغ‌تر از قبل نیست؟ چه بر سر صدای بمب‌ها و ترقه‌ها آمده؟ چرا هیچ‌کس حرف از شمال رفتن نمی‌زند؟ مادربزرگ‌ها چه‌طورند؟ از عمه‌‌ها و دایی‌ها و خاله چه خبر؟ سال‌تحویل چه ساعتی است؟ سیزده فروردین چند شنبه است؟ چهارشنبه؟ چرا برایم مهم نیست فردای سیزدهم پنج‌شنبه باشد تا دو روز دیگر را هم بشود به یللی تللی گذراند؟ چرا این دو هفته‌ی آخر سال فرقی با هفته‌های قبل ندارد؟ چرا چند سال است عید نمی‌شود؟


از وبلاگ : بیست و چهار
لینک پست اصلی : http://alireza24tv.blogfa.com/post/3




نوع مطلب : وبلاگ نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:21 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here coming from a
different page and thought I might as well check things
out. I like what I see so i am just following you. Look forward to going
over your web page repeatedly.
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:52 ق.ظ
Definitely believe that which you stated. Your favorite reason appeared to be on the internet
the simplest thing to be aware of. I say to you, I definitely get irked
while people think about worries that they just don't know about.
You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing without having side effect ,
people could take a signal. Will likely be back to get
more. Thanks
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:24 ق.ظ
Because the admin of this web page is working, no doubt very soon it will be renowned, due to its feature
contents.
جمعه 11 فروردین 1396 01:44 ب.ظ
Wow, this post is pleasant, my younger sister is analyzing these kinds of things, thus
I am going to tell her.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر